محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
952
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بفرمود تا مادرش را بيرون برد . . . چون مردمان آن بديدند همه از ملك بترسيدند و گفتند كه او مادر را محابا نكرد ديگر كس را كى كند . . . ص 454 س 7 : ص و صب : يا ارحم الرّاحمين . گفت و همه مؤمنان به مسجد اندر ايستاده بودند و از پس او دعا همى كردند و همى گفتند : يا ربّ ! اين بندهء تو ضعيف است و تو همى دانى و همه بينى كه او طمع از همه خلق ببريد و ترا همى خواند او را به دست دشمنان مسپار . خداى عزّ و جلّ خواب بر اسا افگند . . . ص 455 س 10 : ص و صب : اسا زى او كس فرستاد و گفت اى بندهء ضعيف و بدبخت ! ترا با خداى عزّ و جلّ قوّت نيست و او را غلبه نتوانى كردن و ندانى كه چه همى گويى . زرخ گفت : هر كه تير اندازيد پيش آييد . تيراندازان لشكر پيش آمدند . ايشان را گفت : هر مردى يكى تير بيندازيد كه ايشان خود كمتر از عدد شمااند و به هر تيرى يك تن بكشيد خود كس نماند . خداى عزّ و جلّ فريشتگان را بفرستاد . چون آن تيرها از كمانها يله كردند هر تيرى بگرفتند و باز آن كس را بزدند كه انداخته بود و او را بكشت . . . ص 456 س 4 : ص و صب : خداى عزّ و جل او را آگاه كرد و گفت قومت را بفرماى تا برويد و آن خواستهء ايشان از زر و سيم از لب دريا باز شهر برند . اسا به شهر اندر منادى كرد . پس خلق بيرون آمدند و خواسته همى كشيدند و اسا به ملك اندر بنشست بيست سال ، و از پس او پسرش به ملك بنشست و عدل و داد كرد و از پس او زنى به ملك بنشست و اين همه بگويم ان شاء الله . ص 457 عنوان : ص : اخبار آن ملكان كه از پس اسا به بنى اسرائيل اندر پادشاهى كردند . صب : اخبار آن ملكان كه از پس اسا به بنى اسرائيل بودند . فا : خبر ملوك بنى اسرائيل بعد از ايشا . - در اين نسخه خبر به گونهاى ديگر آمده است كه مىآوردم : و از پس ايشان بشر بنشست نام او بحر ماقط بن ايشا بود و بيست و پنج سال پادشاهى كرد و بمرد ، و پس از او زنى به ملك بنشست نام او علقيا ، و هر چه اندر بنى اسرائيل ملكزادگان بودند همه را بكشت و ملك بر او بماند مدّت هفت سال ، و ملكزادهاى بود نام نواس پسر حرمامك ( ؟ ) و آن زن او را طلب كرد كه بكشد . اين نواس از او پنهان شد و خلق را به خويش همى خواند . چون هفت سال تمام شد ، خلقى بسيار با او بيعت كردند و خروج كرد و اين زن را بگرفت و بكشت و ملك بگرفت